|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز سال نو بر شما مبارک هنگام طرب آمد و آغاز بهار است گل را به نوا بلبل عاشق به کنار است در این روزهای زیبای بهاری تولد بلبل عاشق و خوش نوا، یار آشنا ، نغمه گر عشق بر شما مبارک باد.
می خواهم از خدا به دعا صد هزار جان تا صد هزار بار بمیرم برای تو
و در ادامه با شعرهای زیبای تنها تو می مانی ... (دوستان عزیز از آنجایی که در تنگنای زمان مطلب های این نوبت را نوشته ام بی تردید دارای اشتباه و غلط هستند. پیشاپیش از شما گرامیان عذر می خواهم) خسته ام از این کویر (قیصر امین پور) دوستان عزیز شاعر جاودانه نیلوفرانه قطعه شعر خسته ام از اين كوير را در سال 1369 به یاد دكتر علی شریعتی سروده است. این شعر زیبا را به صورت کامل برای شما قرار داده ام. بیت هایی از شعر در این مجموعه خوانده نشده اند. ترانه ی بسیار زیبا و دلنوازی است. خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر این تویی در آن طرف پشت میله ها رها این منم در این طرف پشت میله ها اسیر دست خسته مرا مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
پنهان (سیمین بهبهانی) دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید از غم رسوا شدن سر در گریبان می کنم از غم رسوا شدن سر در گریبان می کنم این حباب ساده را سر پوش طوفان می کنم این حباب ساده را سر پوش طوفان می کنم در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم ای شگرف ، ای ژرف ، ای پر شور ، ای دریای عشق در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم
نیاز (سیمین بهبهانی) بی تو ای روشنگر شب های من بوسه می زد ناله بر لب های من خنده می زد لاله ی دیوانگی در بلور اشک من یاد تو بود مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت پرده های ساز اهنگ تو داشت بی تو بودم لیک اکنون با توام خود نمی دانم که این من یا توام بی تو غمگینم دمی بی من مباش جان شیرینم جدا از تن مباش لحظه ای دیگر نپاید مستی ام تو فروغ آفتاب روشنی من چو می میرم تو سر بر می زنی بند دردم پای خود از من بکش
تشنه ی درد (رهی معیری) نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ترا خواهم ترا خواهم نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی دردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم چنان با جان من ای غم ذر آمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی من از عالم ترا خواهم نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ترا خواهم ترا خواهم
تنها تو می مانی (قیصر امین پور) دل داده ام بر باد بر هر چه باداباد مجنون تر از ليلي شيرين تر از فرهاد دل داده ام بر باد بر هر چه باداباد مجنون تر از ليلي شيرين تر از فرهاد اي عشق از آتش اصل و نسب داري از تيره ي دودي از دودمان باد آب از تو طوفان شد خاك از تو خاكستر آب از تو طوفان شد خاك از تو خاكستر از بوي تو آتش در جان باد افتاد در جان باد افتاد هر قصر بي شيرين چون بيستون ويران هر كوه بي فرهاد هر كوه بي فرهاد كاهي به دست باد كاهي به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را اندوه مادر زاد اندوه مادر زاد از خاك ما در باد بوي تو مي آيد از خاك ما در باد بوي تو مي آيد تنها تو مي ماني ما مي رويم از ياد تنها تو مي ماني ما مي رويم از ياد
دل داده ام بر باد بر هر چه باداباد مجنون تر از ليلي شيرين تر از فرهاد از خاك ما در باد بوي تو مي آيد تنها تو مي ماني ما مي رويم از ياد
عمر آن بود (عماد خراسانی) عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت آفتابی زد و ویرانه دل روشن کرد لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت خیره شد چشم دل از جلوه مستانه او تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت
توفان (سیمین بهبهانی) امشب اگر یاری کنی ای دیده توفان می کنم آتش به دل می افکنم دریا به دامان می کنم امشب اگر یاری کنی ای دیده توفان می کنم آتش به دل می افکنم دریا به دامان می کنم می جویمت می جویمت با آن که پیدا نیستی می خواهمت می خواهمت هر چند پنهان می کنم
زندان صبرآموز را در می گشایم ناگهان پرهیز طاقت سوز را یکسر به زندان می کنم یا عقل تقوا پیشه را از عشق می دوزم کفن یا شاهد اندیشه را از عقل عریان می کنم
زبان نگاه (سایه) نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش كن گوش كن با لب خاموش سخن ميگويم پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد حاليا چشم جهاني نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما كس نرسيد همه جا زمزمه ي عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه اي بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست اين همه قصه ي فردوس و تمناي بهشت گفت و گويي و خيالي ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به ديباچه ي عقل هر كجا نامه ي عشق است نشان من و توست سايه ز آتشكده ي ماست فروغ مه و مهر وه ازين آتش روشن كه به جان من و توست
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 17:35 توسط امین
|
|
||