|
|
|
|
|
ببرد از من قرار و طاقت و هوش .... از سفر برایم یک سبد عاشقانه آورده! ، مهربان و سخاوتمند. بوی گل می دهد پیغامش. پر از اشاره است. جان شب با ذکرش آتش می گیرد. شعله ور از عشق .... ای شکوه دفتر تغزل، آشنای غربتم، راه دردآرامم ... از تو چه پنهان، از صدایت مست مستم! دوستان و مهربان یاران! سلام؛ سفر هم از راه رسید. به آهنگ سازی و تنظیم بهزاد خدارحمی. با حضور هفده نوازنده برجسته که در بین آنها نام استاد هابیل علی اف خود نمایی می کند. نغمه گر عشق و استاد هابیل علی اف که پیش از این با شعری از ساعد باقری عزیز تصنیف زیبای سرمستان را عاشقانه سر داده بودند این بار دوباره در "انتظار" برای حضرت موعود نیلوفرانه ای دیگر سر می دهند. چه زیباست. چه تحریرهایی! چه اوجی! به صدای ناله های کمانچه دقت کنید. پرویز بیگی حبیب آبادی که در چند آلبوم اخیر همکاری نزدیکی با استاد داشته است، این بار بیشتر شعرهای "سفر" از اوست. شعرهایی بسیار ساده اما بسیار زیبا. ترانه توبه از جمله آنهاست. ترانه ای که علیرضا افتخاری با نگاهی نو و لحنی شیرین آن را اجرا کرده است، درست مانند ترانه "قدح". ترانه قدیمی "چشم انتظار" هم در نهایت زیبایی تنظیم و اجرا شده است و چه زیباست که از هنرمند گرانقدر سرکار خانم سیما بینا هم تشکر و قدردانی شده است. چند سال پیش این ترانه در آلبوم "شهر قصه" حسین بختیاری و البته متفاوت تر اجرا شده است.(حسین بختیاری نقاش آلبوم یاد استاد می باشند.) دوستان و نازنین یاران، امیدوارم که با شنیدن این عاشقانه ها به لذتی فراوان برسید. بارها و بارها عازم "سفر" خواهیم شد باشد که در هوای عاشقی بال و پر بگیریم .... گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت.... ارادتمند گلپونه ها
تو برو به سفر به هرکجا که روی سفر سلامت به خدا نکنم از آنچه رفته به دل تو را ملامت به خدا شب من نمیرسد به سحر اگر نیایی به خدا همه جا به جستجوی تو ام بگو کجایی تو چراغ دلم زحال عاشقی ام خبر نداری تو چرا قدمی به روی چشم ترم نمی گذاری تو به یک نگهت دگر قرار مرا ز کف ربودی تو مرا زخودم گرفتی و پس از آن سفر ربودی
تو مرو به سفر که یک شبم بشود هزار و یک شب به خدا همه شب ز عشق شعله ورت بسوزم از تب به خدا همه شب ز عشق شعله ورت بسوزم از تب
تو چراغ دلم زحال عاشقی ام خبر نداری تو چرا قدمی به روی چشم ترم نمی گذاری
به خدا نکنم از آنچه رفته به دل تو را ملامت
به خدا شب من نمیرسد به سحر اگر نیایی به خدا همه جا به جستجوی تو ام بگو کجایی
تو چراغ دلم زحال عاشقی ام خبر نداری تو چرا قدمی به روی چشم ترم نمی گذاری
از تو گفتم از تو خوندم عاشقونه تا همیشه عشقمون باقی بمونه مثل دریا تو چشاتم توی غربت آشناتم عمریه که مبتلاتم مثل آینه تو نگاتم عشق از من ناز از تو تا نیایی در کنارم لحظه ها را می شمارم صبر از من لطف از تو یاد تو در خاطر من خاطر من از تو روشن آشناتم مثل آینه تو نگاتم تو نماز عاشقونه همه جا قبله نماتم همه جا قبله نماتم از تو گفتم از تو خوندم عاشقونه تا همیشه عشقمون باقی بمونه مثل دریا تو چشاتم توی غربت آشناتم عمریه که مبتلاتم مثل آینه تو نگاتم عمری که مبتلاتم توی غربت آشناتم مثل دریا تو چشاتم ....
چله چله مستم از شما چه پنهان با سبو نشتم از شما چه پنهان گفتگوی بی می مایه ای ندارد توبه را شکستم از شما چه پنهان توبه را شکستم از شما چه پنهان ترس محتسب نیست در دلم که دیشب با خودش نشستم از شما چه پنهان جز ترانه هایم عاشقانه هایم دل به کس نبستم از شما چه پنهان از شما چه پنهان هرچه بی بهانه است هرچه جز ترانه است مانده روی دستم از شما چه پنهان این نوای نابم حسن انتخابم کارها داده دستم از شما چه پنهان این نوای نابم حسن انتخابم کارها داده دستم از شما چه پنهان چله چله مستم از شما چه پنهان با سبو نشتم از شما چه پنهان گفتگوی بی می مایه ای ندارد توبه را شکستم از شما چه پنهان توبه را شکستم از شما چه پنهان
دو چشمت راه درد آرام خدایا عزیزی در سفر دارم ... دارم خدایا همه می گن عزیزت کی میایه به دل شوق دگر دارم ... دارم خدایا گل زردم همه دردم ز جفایت شکوه نکردم تو بیا تا دور تو گردم آی ....... ای یار جانی یار جانی دوباره بر نمی گردد جوانی بیا جانا که تا جانانه باشیم یکی شمع و یکی جان ...جان ... پروانه باشیم یکی موسی شویم اندر مناجات یکی جاروکش می ... می ... میخانه باشیم گل زردم همه دردم ز جفایت شکوه نکردم تو بیا تا دور تو گردم آی ....... ای یار جانی یار جانی دوباره بر نمی گردد جوانی از این جا تا به بیرجند سه گداره گداره اولی جان ... جان ... نقش و نگاره گدار دومی مخمل بپوشم گداره سومی جان ... جان ... دیدار یاره گل زردم همه دردم ز جفایت شکوه نکردم تو بیا تا دور تو گردم آی ....... ای یار جانی یار جانی دوباره بر نمی گردد جوانی
شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من دل را چراغانی کند روشن شود شبهای من از دوریت در آتشم گر آهی از دل می کشم آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من گفتم نگارا تا به کی امروز و فردا می کنی از عهد خود سر می کشی خون در دل ما می کنی گفتا چو ناز افزون کنم باید نیازت گل کند رو می کند شادی اگر با غم مدارا می کنی شادا نسیم نوبهار شادا که جان آورده ای از آن قرار جان من گویا نشان آورده ای این خسته جان را می رسد بوی گل از پیغام تو کاین مژده های نو به نو زان دلستان آورده ای شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من دل را چراغانی کند روشن شود شبهای من از دوریت در آتشم گر آهی از دل می کشم آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من
باز شب و ذوق تمنای من تمنای من روی تو و چشم تماشای من تماشای من شعله ور از عشق شعله ور از عشق شعله ور از عشق سرا پای من آمده از ره شب زیبای من ای شب شبها راز جنون را از تو نهفتن نتوانم نتوانم چون تو بیایی حرف درون را با تو نگفتن نتوانم نتوانم خلوت شب بال و پرم می دهم همت سیر و سفرم می دهد حال و هوای دگرم می دهد سوز دل و چشم ترم می دهد سوز دل و چشم ترم می دهد ای شب شبها راز جنون را از تو نهفتن نتوانم نتوانم چون تو بیایی حرف درون را با تو نگفتن نتوانم نتوانم شور تو سر می کشد ساز دل گرمی تو شعله آواز دل ... دل خلوت تو عرصه پرواز دل ...دل دل دل هم نفس و همدم و همراز دل هم نفس و همدم و همراز دل ای شب شبها راز جنون را از تو نهفتن نتوانم نتوانم چون تو بیایی حرف درون را با تو نگفتن نتوانم نتوانم
دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم دوست دارم فقط تو رو صدا کنم دوست دارم یه روز خدای مهربون گره ی عشق دلم رو وا کنه ما دو تا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه دوست دارم سبد سبد ستاره ها رو بچینم آسمون عشقتو ستاره بارون ببینم تو پر از ستاره ای تو ضمیر عاشقو نه ای پر از اشاره ای تو شکفتن گلی تو شکوه دفتر تغزلی دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم دوست دارم فقط تو رو صدا کنم دوست دارم یه روز خدای مهربون گره ی عشق دلم رو وا کنه ما دو تا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم دوست دارم فقط تو رو صدا کنم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 3:45 توسط امین
|
|
||