|
|
|
|
|
عاشق شدن دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره .... نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره .... نداره دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودتو نگه دار خودتو نگه دار دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره .... نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره .... نداره ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداریای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداریوقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودتو نگه دار خودتو نگه دار دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره .... نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره .... نداره دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره .... نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره .... نداره بزم كسان تو اي شمع بزم كسان همآواز بوالهوسان قصه
مگو تو دگر ز وفا شكستي چون بال مرا نپرسيدي حال مرا وه كه چه غافلي از
دل ما مجنون ز بلاي دلم گردون
ز رضاي دلم دريا
ز صفاي دلم عمري ز نواي دلم حيران
شدهاند چشمم ز وفاي دلم گريد
ز براي دلم جمعي
ز حكايت دل هر شب به هواي دلم گريان شدهاند گفتم دستم گيري به وفا هر دم بيني افتادهام از پا تا افتادم در راه غمت گشتم اي مه پامال تمنا كي غم داري تو كه فارغ از غم من همه شب
خفتي كي از ياري به تسلاي دل من سخني گفتي گفتم دستم گيري به وفا هر دم بيني افتاده
ام از پا تا افتادم در راه غمت گشتم اي مه پامال تمنا يك شب چو من نبردي سري به سينه تا از صبا گشايي دري به سينه سينه بود به خدا خانه عشق و صفا تو اي شمع بزم كسان همآواز بوالهوسان قصه
مگو تو دگر ز وفا شكستي چون بال مرا نپرسيدي حال مرا
وه كه چه غافلي از
دل ما شب فرودين چشم آهوي ختن دارد او قصد جان من دارد از كنارم آن مسافر
چو رؤيا گذشت زير باران ماندهام پس چرا برنگشت يادي از آن شب
فرودين بودي مهمانم آن
نازنين قصه گفتي
برايم ز ماچين و چين پري چشمه از خوابم چرا رفت كه بود و از
كجا بود و كجا رفت شبي در آيينه نشكفته خنديد دوباره گم شد
و در قصه ها رفت آينه بي تو بر سر
زد شاپرك سوخت و پرپر زد بي تو هر شب بغض باران در دل دارم بي چراغم ؟؟؟ اي مسافر من تو را چشم در راهم زير
باران دل بسوزد از آهم دل
بسوزد از آهم دل بسوزد از آهم دل بسوزد از آهم رفيق گفته بودن تو اين شهر دلهاي مهربون هست براي گفتن درد هميشه
همزبون هست توي نگاه مردم از عاطفه نشون هست شنيده بودم اينجا رفيق
تا پاي جون هست رفيق تا پاي جون هست رفيق تا پاي جون هست ديدم اي داد بيداد هر
آنچه گفته بودند خيالي
بود و خوابي محبت چون بيابان رفاقت
چون سرابي محبت چون بيابان رفاقت چون سرابي رفاقت چون
سرابي اومديم و تفاوتها رو ديديم در اينجا تلخ و
شيرين را چشيديم به شهر بي ترحم دل نبستيم به سوگ خانه
در غربت نشستيم به سوگ خانه در
غربت نشستيم دو يار قديمي دو يار قديمي دو همزبانيم دو دل دادهي پاك اين زمانيم تو محرم دل تو
راز مني تو باخبر از نياز مني بهتر از تو دگر ... همنشيني ندارم جز تو همصحبت ... نازنيني ندارم حرف دلم را تنها تو داني دل مي بري با شيرين زباني به مهرت اسيرم دل
از تو نگيرم تويي ساز شيرين زبان من تويي مرغك نغمه
خوان من ز عشق تو مستم به پايت
نشستم تويي هستي و تار پود من تويي ذره هاي وجود من چه شبها كه با من نواها سرودي به رويم ز شادي چه درها گشودي به تو دل سپردم ز من دل ربودي چه ديوانه بودم چه
ديوانه بودي تويي ساز شيرين زبان من تويي
مرغك نغمه خوان من خواهم كه عمري را گوشهاي نشينم از باغ
رؤياها با تو گل بچينم صد خاطره دارم با تو از جواني گم كردهاي دارم گر
تو را نبينم تويي ساز شيرين زبان من تويي
مرغك نغمه خوان من تويي ساز شيرين زبان من تويي مرغك
نغمه خوان من تويي ساز شيرين زبان من
تويي مرغك نغمه خوان من
گندم طلايي اگه چشمه اگه روديم فكر درياي كبوديم چرا
بينمون سرابه چرا بينمون سرابه باورش محاله اما قصهي
جدايي ما قصهي
ماهي و آبه قصهي ماهي و آبه تو گل سرخي و من ساقهي پيچك يا ترنمي واسه خواب
عروسك مگه ميشه كه تو باشي و نباشي توي غمناكي
آواز چكاوك تو كه سرنوشتمو رقم زدي چرا لحظههامو رنگ
غم زدي تو رو از تو مي نويسم كه تويي مشق بد بودنمو قلم زدي تو منو رقم زدي اگه چشمه اگه روديم فكر درياي كبوديم چرا
بينمون سرابه چرا بينمون سرابه باورش محاله اما قصهي
جدايي ما قصهي
ماهي و آبه
قصهي ماهي و آبه
گندم طلايي و عطر ستاره كه نشون از بي
نشوني تو داره دست تو نوازش نسيم و برگه فكر ياسه تو شب
سرد تگرگه فكر ياسه تو شب سرد تگرگه اگه دستاي من از دست تو دوره كار دل
نيست كار غفلت و غروره ميشه هر چي عاشقه با تو صدا كرد براي
پرنده ها پنجره وا كرد براي پرنده ها پنجره وا
كرد ا اگه چشمه اگه روديم فكر درياي كبوديم چرا
بينمون سرابه چرا بينمون سرابه باورش محاله اما قصهي
جدايي ما قصهي
ماهي و آبه
قصهي ماهي و آبه
به ياد استاد تاج روزي آن حنجره آوازي داشت به افق پنجرهي
بازي داشت قفس سينه اگر ميشد باز مرغ اين غمكده
پروازي داشت شب همه شب به نوا سر مي كرد روز با
زمزمه آغازي داشت دم كه مي زد ز نيستان مي زد ناي و ني در
گره رازي داشت غصه با جام جهان بين ميگفت قصه با مست سراندازي داشت تاج اكنون شده خاموش اي كاش اين
سرانجام سرآغازي داشت آواز: گر تو خواهي كه بجويي دلم امروز بجوي ورنه بسيار بجويي و نيابي بازم وزي آن حنجره آوازي داشت به افق پنجرهي
بازي داشت قفس سينه اگر ميشد باز مرغ اين غمكده پروازي داشت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:38 توسط امین
|
|
||